ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

ثمین وروجک

1391/5/5 2:24
نویسنده : مامانی
490 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به عزیزانم.niniweblog.comثمین خانوم اینروزا خرابکاری زیاد میکنی،چون میخای از همه چی سر در بیاری.دیشب رفتیم فروشگاه رفاه برای خرید.تو رو نشوندیم قسمت جلوی سبد.یه نیم ساعتی که گذشت دیگه هر چی رو که برمیداشتیم اول باید دست شما میدادیم تا بررسی کنی و بعد آبجی ثنا چک کنه ببینه علامت استاندارد داره یا نه،و در انتها وارد سبد میشد.برای همین خریدمون خیلی طول کشید.هر چی رو هم که از دست ثمین خانوم میگرفتیم که نکنه تو دهنش ،یه گریه ای سر میداد که مردم فکر میکردن زدیمش!niniweblog.comخسته برگشتیم خونه.بابا برای بالانس کردن چرخهای ماشین رفت بیرون.وقتی داشتم خریدها رو سر جاهاشون میزاشتم،سبد پیاز و سیب زمینیها رو خالی کردی کف آشپزخونه.niniweblog.comبازم خدا رو شکر که ثنای مهربون دلش به حال مامان سوخت و همه رو جمع کرد و گذاشت سر جاش تا من لباسهای ثمین رو عوض کردم.بعد هم که بابا رسید جارو برقی رو برای ثنا گذاشتن تو آشپزخونه و دختر گلم جارو زد.niniweblog.comدست گلت درد نکنه.هر چی که ثنا برای بازار و خرید اذیتمون نکرده حالا ثمین خانوم یه جا داره تلافی درمیاره.niniweblog.com

ziba

ziba 

روز جمعه ی اون هفته یه کم دور موهات رو مرتب کردم.خدا رو شکر دختر خوبی بودی و اذیت نکردی

ziba 

بعدا نوشت:ثمین خانوم عاشق ماسته.اگه هر روز ماست نخوره روزش شب نمیشه.وقتی سطل ماست رو میبینه دیگه امون نمیده و با اون صدای ظریفش مرتب میگه:ما  ما    ما....

در ضمن عاشق ماه هم هست.هر وقت شب میریم بیرون انگشتش به طرف ماهه و هی میگه ماه   ماه.وقتی هم که هوا ابریه و ماه تو اسمون نیست هر چراغ بزرگ سفیدی رو که میبینه با ماه اشتباه میگیره و میگه ماه!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (20)

خاله جون
9 اسفند 90 17:17
ای جاااااااااااااااااانم
عکس آخریه مااااااااااااااااااااه ماشالله
مبااااارک باشه عزیزم

ای وای بچه بدو بیا عقب چرا رفتی زیر تلویزیون.مامانش بچه گردنش شکست


چیکارش کنیم.نصف روز دور و بر تلویزیونه
مامان نادیا و نلیا
9 اسفند 90 17:21
ای جوووونم ثمین کوچولوعزیزم حرف حرف نی نی هاست کاریش نمیشه کرد


بهله دیگه فرزندسالاریه دیگه
دختر عموی مامانی، راضیه
9 اسفند 90 18:55
عزیزم
شما خودت ماهی گلم دنبال ماه میگردی چیکار؟؟!!



میسی
مامان حنا
10 اسفند 90 5:23
خوبه دیگه الان واقعا هم بچه سالاریه
آفرین به ثنا خانوم که کمک مامانی میکنه
آخیش تو رو خدا گردن ثمین جون درد نمیکنه اونجوری داره تی وی تماشا میکنه عزیز خاله گردنت درد میگیره برو عقبتر
از طرف من ثنا و ثمین جونو ببوسید


مامان حنا
10 اسفند 90 8:26
عیزم ممنونکه به فکر دخترم هستی
معلوم نیست هنوز تصمیم نگرفتیم بمونیم یا بریم مشهد یا بریم تبریز هنوز قطعی نشده


خب حالا 3هفته وقت دارین تا تصمیم بگیرین
مامان حنا
10 اسفند 90 8:33
ممنون فدای مهربونیات گلم
زهره مامان آریان جون
10 اسفند 90 23:04
جونم.تو خودت ماهی دنبال ماه چرا میگردی؟؟
افرین به ثنا جونم که اینقدر خانومه و مامانش رو کمک می کنه


ممنون خاله جون
مامان علیا
10 اسفند 90 23:34
مامان سارینا
11 اسفند 90 9:09
سلام عزیز خاله . فدات شم با این خوشمزگیات . خاله جوون کارای ثمین و سارینا خیلی به هم شبیه هست . البته هم سن و سالن شاید واسه همین اذیتاشون عین همدیگه هست انشالله زنده باشن و اذیت کنن . شیرینی زندگی اذیت کردناشونه ثنا خانومو ببوس که ماشالله هزار ماشالله حسابی خانوومه واسه خودش


آره معمولا بچه ها تو این سن کارهاشون عین همه)
شهره مامان مینو
11 اسفند 90 10:34
ای وروجککککک....منکه عاشق عکس اخریش شدم
مامان ریحانا
11 اسفند 90 11:09
سلام
ای وروجک چه مراحلی رو طی کردی تا خریدات تموم شده !!!
ای جونم مامانش گردنش درد میگیره یکم بیآرش عقب تر حالا چه فیلمی نگاه میکنه؟
عکس آخری هم خیلی دیدنیه



اینجا داشت با موسیقی آخر برنامه ی نیمروز خودش رو هم تکون میداد و کیف میکرد
مامان رومینا
11 اسفند 90 12:48
عزززززززززززززززززززززززززیز دلمه.خب چرا به ثمین نمیدادید منم بودم گریه میکردمیه عکس از ماست خوردنشم بذار مامانش


آخه کارتونهاشون رو میخورد!
چشم حتما
مامان اميرحسين
11 اسفند 90 14:18
چه ژستي گرفته ثمين حالا براي ماست ناراحته دستش زير چونه اشه .عزيزم چقدر ثنا از الان خانومه


نه داشت در کرم صورتش رو باز میکرد و به ثنا نگاه میکرد
عمه نرگس
12 اسفند 90 12:22
ثنای عمه قربونت برم چه زود داری بزرگ می شی.
ثمین ولوجک به هرکی گفتم راه افتادی کلی ذوقت کرده.
عمه بیا عقب تر بشین.


باشه عمه ،بهش میگم
مامانی فری
12 اسفند 90 12:41
سلام عزیزم باز شانس اوردی همه سیب زمینی هارو تو اشپزخونه ریخته یکی از فامیلای ما میاد تو اشپزخونه میبین پسرش سرگرم با سبد سیبزمینی و هیجیهم توی سبد نمونده نگو تمام سیب زمینی هارو از طبقه چهارم ازپنجره اشپزخونه پرت میکرده پایین خدا رحم کرده تو سر کسی نخورده


اپم بیا پیشم


واقعااااا:؟
ناهید مامان اروین
12 اسفند 90 14:14
اخی.....نازی....با اخرین پست به روزم
مامان ماهان عشـــــــــ❤ــق
14 اسفند 90 14:37
سلام.ای ثمین وروجک.
موهای مرتب شده مبارک.


میسی خاله ای
مامان سارا
15 اسفند 90 16:26
عزيز دلم چقدر بامزه نشسته جلو تلويزيون قربونش برم
مامان عسل
15 اسفند 90 17:49
اي ثمين کوچولو ناز و بلا آفرين به ثنا جون دختر مهربون که به مامانش کمک ميکنه
مامان عسل
15 اسفند 90 17:50
اي ثمين کوچولو ناز و بلا آفرين به ثنا خانوم ناز که به مامانش کمک ميکنه